حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۷ بازديد


يكي پر طمع پيش خوارزمشاه
شنيدم كه شد بامدادي پگاه
چو ديدش به خدمت دوتا گشت و راست
دگر روي بر خاك ماليد و خاست
پسر گفتش اي بابك نامجوي
يكي مشكلت مي‌بپرسم بگوي
نگفتي كه قبله‌ست راه حجاز
چرا كردي امروز از اين سو نماز؟
مبر طاعت نفس شهوت پرست
كه هر ساعتش قبلهٔ ديگرست
قناعت سرافرازد اي مرد هوش
سر پر طمع بر نيايد ز دوش
طمع آبروي توقر بريخت
براي دو جو دامني در بريخت
چو سيراب خواهي شدن ز آب جوي
چرا ريزي از بهر برف آبروي؟
مگر از تنعم شكيبا شوي
وگرنه ضرورت به درها شوي
برو خواجه كوتاه كن دست آز
چه مي‌بايدت ز آستين دراز؟
كسي را كه درج طمع درنوشت
نبايد به كس عبد و خادم نبشت
توقع براند ز هر مجلست
بران از خودش تا نراند كست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد