دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۴ بازديد
يكي را تب آمد ز صاحبدلان
كسي گفت شكر بخواه از فلان
بگفت اي پسر تلخي مردنم
به از جور روي ترش بردنم
شكر عاقل از دست آن كس نخورد
كه روي از تكبر بر او سر كه كرد
مرو از پي هرچه دل خواهدت
كه تمكين تن نور جان كاهدت
كند مرد را نفس اماره خوار
اگر هوشمندي عزيزش مدار
اگر هرچه باشد مرادت خوري
ز دوران بسي نامرادي بري
تنور شكم دم بدم تافتن
مصيبت بود روز نايافتن
به تنگي بريزاندت روي رنگ
چو وقت فراخي كني معده تنگ
كشد مرد پرخواره بار شكم
وگر در نيابد كشد بار غم
شكم بنده بسيار بيني خجل
شكم پيش من تنگ بهتر كه دل
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد