حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۳ بازديد


شكم صوفيي را زبون كرد و فرج
دو دينار بر هر دوان كرد خرج
يكي گفتش از دوستان در نهفت
چه كردي بدين هر دو دينار؟ گفت
به ديناري از پشت راندم نشاط
به ديگر، شكم را كشيدم سماط
فرومايگي كردم وابلهي
كه اين همچنان پر نشد وان تهي
غذا گر لطيف است و گر سرسري
چو ديرت به دست اوفتد خوش خوري
سر آنگه به بالين نهد هوشمند
كه خوابش به قهر آورد در كمند
مجال سخن تا نيابي مگوي
چو ميدان نبيني نگهدار گوي
وز اندازه بيرون، مرو پيش زن
نه ديوانه‌اي تيغ بر خود مزن
به بي رغبتي شهوت انگيختن
به رغبت بود خون خود ريختن
برو اندروني بدست آر پاك
شكم پر نخواهد شد الا به خاك


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد