دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۴ بازديد
يكي گربه در خانهٔ زال بود
كه برگشته ايام و بدحال بود
دوان شد به مهمان سراي امير
غلامان سلطان زدندش به تير
چكان خونش از استخوان، ميدويد
همي گفت و از هول جان ميدويد
اگر جستم از دست اين تير زن
من و موش و ويرانهٔ پيرزن
نيرزد عسل، جان من، زخم نيش
قناعت نكوتر به دوشاب خويش
خداوند از آن بنده خرسند نيست
كه راضي به قسم خداوند نيست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد