حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۳ بازديد


شنيدم كه صاحبدلي نيكمرد
يكي خانه بر قامت خويش كرد
كسي گفت مي‌دانمت دسترس
كزاين خانه بهتر كني، گفت بس
چه مي‌خواهم از طارم افراشتن؟
همينم بس از بهر بگذاشتن
مكن خانه بر راه سيل، اي غلام
كه كس را نگشت اين عمارت تمام
نه از معرفت باشد و عقل و راي
كه بر ره كند كارواني سراي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد