دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۹ بازديد
اگر پاي در دامن آري چو كوه
سرت ز آسمان بگذرد در شكوه
زبان دركش اي مرد بسيار دان
كه فردا قلم نيست بر بي زبان
صدف وار گوهرشناسان راز
دهان جز به لؤلؤ نكردند باز
فروان سخن باشد آگنده گوش
نصيحت نگيرد مگر در خموش
چو خواهي كه گويي نفس بر نفس
نخواهي شنيدن مگر گفت كس؟
نبايد سخن گفت ناساخته
نشايد بريدن نينداخته
تأمل كنان در خطا و صواب
به از ژاژخايان حاضر جواب
كمال است در نفس انسان سخن
تو خود را به گفتار ناقص مكن
كم آواز هرگز نبيني خجل
جوي مشك بهتر كه يك توده گل
حذر كن ز نادان ده مرده گوي
چو دانا يكي گوي و پرورده گوي
صد انداختي تير و هر صد خطاست
اگر هوشمندي يك انداز و راست
چرا گويد آن چيز در خفيه مرد
كه گر فاش گردد شود روي زرد؟
مكن پيش ديوار غيبت بسي
بود كز پسش گوش دارد كسي
درون دلت شهر بندست راز
نگر تا نبيند در شهر باز
ازان مرد دانا دهان دوختهست
كه بيند كه شمع از زبان سوختهست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد