حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۴ بازديد


شنيدم كه در بزم تركان مست
مريدي دف و چنگ مطرب شكست
چو چنگش كشيدند حالي به موي
غلامان و چون دف زدندش به روي
شب از درد چوگان و سيلي نخفت
دگر روز پيرش به تعليم گفت
نخواهي كه باشي چو دف روي ريش
چو چنگ، اي برادر، سر انداز پيش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد