دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۶ بازديد
بد اندر حق مردم نيك و بد
مگوي اي جوانمرد صاحبت خرد
كه بد مرد را خصم خود ميكني
وگر نيكمردست بد ميكني
تو را هر كه گويد فلان كس بدست
چنان دان كه در پوستين خودست
كه فعل فلان را ببايد بيان
وز اين فعل بد ميبرآيد عيان
به بد گفتن خلق چون دم زدي
اگر راست گويي سخن هم بدي
زبان كرد شخصي به غيبت دراز
بدو گفت دانندهاي سرفراز
كه ياد كسان پيش من بد مكن
مرا بدگمان در حق خود مكن
گرفتم ز تمكين او كم ببود
نخواهد به جاه تو اندر فزود
كسي گفت و پنداشتم طيبت است
كه دزدي بسامان تر از غيبت است
بدو گفتم اي يار آشفته هوش
شگفت آمد اين داستانم به گوش
به ناراستي در چه بيني بهي
كه بر غيبتش مرتبت مينهي؟
بلي گفت دزدان تهور كنند
به بازوي مردي شكم پر كنند
ز غيبت چه ميخواهد آن ساده مرد
كه ديوان سيه كرد و چيزي نخورد!
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد