حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۶ بازديد


جواني ز ناسازگاري جفت
بر پيرمردي بناليد و گفت
گران باري از دست اين خصم چير
چنان مي‌برم كسيا سنگ زير
به سختي بنه گفتش، اي خواجه، دل
كس از صبر كردن نگردد خجل
به شب سنگ بالايي اي خانه سوز
چرا سنگ زيرين نباشي به روز؟
چو از گلبني ديده باشي خوشي
روا باشد ار بار خارش كشي
درختي كه پيوسته بارش خوري
تحمل كن آنگه كه خارش خوري


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد