گفتار اندر صنع باري عز اسمه در تركيب خلقت انسان

۳۶ بازديد


ببين تا يك انگشت از چند بند
به صنع الهي به هم درفگند
پس آشفتگي باشد و ابلهي
كه انگشت بر حرف صنعش نهي
تأمل كن از بهر رفتار مرد
كه چند استخوان پي زد و وصل كرد
كه بي گردش كعب و زانو و پاي
نشايد قدم بر گرفتن ز جاي
ازان سجده بر آدمي سخت نيست
كه در صلب او مهره يك لخت نيست
دو صد مهره در يكدگر ساخته‌ست
كه گل مهره‌اي چون تو پرداخته‌ست
رگت بر تن است اي پسنديده خوي
زميني در او سيصد و شصت جوي
بصر در سر و فكر و راي و تميز
جوارح به دل، دل به دانش عزيز
بهايم به روي اندر افتاده خوار
تو همچون الف بر قدمها سوار
نگون كرده ايشان سر از بهر خور
تو آري به عزت خورش پيش سر
نزيبد تو را با چنين سروري
كه سر جز به طاعت فرود آوري
به انعام خود دانه دادت نه كاه
نكردت چو انعام سر در گياه
وليكن بدين صورت دلپذير
فرفته مشو، سيرت خوب گير
ره راست بايد نه بالاي راست
كه كافر هم از روي صورت چو ماست
خردمند طبعان منت شناس
بدوزند نعمت به ميخ سپاس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد