گفتار اندر بخشايش بر ناتوانان و شكر نعمت حق در توانايي

۳۹ بازديد


نداند كسي قدر روز خوشي
مگر روزي افتد به سختي كشي
زمستان درويش در تنگ سال
چه سهل است پيش خداوند مال
سليمي كه يك چند نالان نخفت
خداوند را شكر صحت نگفت
چو مردانه‌رو باشي و تيز پاي
به شكرانه باكند پايان بپاي
به پير كهن بر ببخشد جوان
توانا كند رحم بر ناتوان
چه دانند جيحونيان قدر آب
ز واماندگان پرس در آفتاب
عرب را كه در دجله باشد قعود
چه غم دارد از تشنگان زرود
كسي قيمت تندرستي شناخت
كه يك چند بيچاره در تب گداخت
تو را تيره شب كي نمايد دراز
كه غلطي ز پهلو به پهلوي ناز؟
برانديش از افتان و خيزان تب
كه رنجور داند درازاي شب
به بانگ دهل خواجه بيدار گشت
چه داند شب پاسبان چون گذشت؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد