دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۵ بازديد
يكي را عسس دست بر بسته بود
همه شب پريشان و دلخسته بود
به گوش آمدش در شب تيره رنگ
كه شخصي همي نالد از دست تنگ
شنيد اين سخن دزد مغلول و گفت
ز بيچارگي چند نالي؟ بخفت
برو شكر يزدان كن اي تنگدست
كه دستت عسس تنگ بر هم نبست
مكن ناله از بينوايي بسي
چو بيني ز خود بينواتر كسي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد