دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۳ بازديد
نخست او ارادت به دل در نهاد
پس اين بنده بر آستان سرنهاد
گر از حق نه توفيق خيري رسد
كي از بنده چيزي به غيري رسد؟
زبان را چه بيني كه اقرار داد
ببين تا زبان را كه گفتار داد
در معرفت ديدهٔ آدمي است
كه بگشوده بر آسمان و زمي است
كيت فهم بودي نشيب و فراز
گر اين در نكردي به روي تو باز؟
سر آورد و دست از عدم در وجود
در اين جود بنهاد و در وي سجود
وگرنه كي از دست جود آمدي؟
محال است كز سر سجود آمدي
به حكمت زبان داد وگوش آفريد
كه بشاند صندوق دل را كليد
اگر نه زبان قصه برداشتي
كس از سر دل كي خبر داشتي؟
وگر نيستي سعي جاسوس گوش
خبر كي رسيدي به سلطان هوش
مرا لفظ شيرين خواننده داد
تو را سمع دراك داننده داد
مدام اين دو چون حاجبان بر درند
ز سلطان به سلطان خبر ميبرند
چه انديشي از خود كه فعلم نكوست؟
از اين در نگه كن كه توفيق اوست
برد بوستان بان به ايوان شاه
به نوباوه گل هم ز بستان شاه
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد