گفتار اندر غنيمت شمردن جواني پيش از پيري

۳۳ بازديد


جوانا ره طاعت امروز گير
كه فردا جواني نيايد ز پير
فراغ دلت هست و نيروي تن
چو ميدان فراخ است گويي بزن
من اين روز را قدر نشناختم
بدانستم اكنون كه در باختم
قضا روزگاري ز من در ربود
كه هر روزي از وي شبي قدر بود
چه كوشش كند پير خر زير بار؟
تو مي‌رو كه بر باد پايي سوار
شكسته قدح ور ببندند چست
نياورد خواهد بهاي درست
كنون كاوفتادت به غفلت ز دست
طريقي ندارد مگر باز بست
كه گفتت به جيحون درانداز تن؟
چو افتاد، هم دست و پايي بزن
به غفلت بدادي ز دست آب پاك
چه چاره كنون جز تيمم به خاك؟
چو از چاپكان در دويدن گرو
نبردي، هم افتان و خيزان برو
گر آن باد پايان برفتند تيز
تو بي دست و پاي از نشستن بخيز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد