دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۳ بازديد
يكي غله مرداد مه توده كرد
ز تيمار دي خاطر آسوده كرد
شبي مست شد و آتشي برفروخت
نگون بخت كاليوه، خرمن بسوخت
دگر روز در خوشه چيني نشست
كه يك روز جوز خرمن نماندش به دست
چو سرگشته ديدند درويش را
يكي گفت پروردهٔ خويش را
نخواهي كه باشي چنين تيره روز
به ديوانگي خرمن خود مسوز
گر از دست شد عمرت اندر بدي
تو آني كه در خرمن آتش زدي
فضيحت بود خوشه اندوختن
پس از خرمن خويشتن سوختن
مكن جان من، تخم دين ورز و داد
مده خرمن نيك نامي به باد
چو برگشته بختي در افتد به بند
از او نيكبختان بگيرند پند
تو پيش از عقوبت در عفو كوب
كه سودي ندارد فغان زير چوب
برآر از گريبان غفلت سرت
كه فردا نماند خجل در برت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد