سخن دل

مشاور شركت بيمه پارسيان

سخن دل

۳۴ بازديد


عاشق دوست ز رنگش پيداست
بيدلي از دل تنگش پيداست
نتوان نرم نمودش به سخن
اين سخن، از دل سنگش پيداست
از در صلح برون نايد دوست
ديگر امروز، ز جنگش پيداست
مَي زده است، از رُخ سرخش پرسيد
مستي از چشم قشنگش پيداست
يار، امشب پي عاشق كشي است
من نگويم؛ ز خَدَنگش پيداست
رازِ عشق تو نگويد هندي
چه كنم من كه ز رنگش پيداست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد