دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۴ بازديد
عاشق دوست ز رنگش پيداست
بيدلي از دل تنگش پيداست
نتوان نرم نمودش به سخن
اين سخن، از دل سنگش پيداست
از در صلح برون نايد دوست
ديگر امروز، ز جنگش پيداست
مَي زده است، از رُخ سرخش پرسيد
مستي از چشم قشنگش پيداست
يار، امشب پي عاشق كشي است
من نگويم؛ ز خَدَنگش پيداست
رازِ عشق تو نگويد هندي
چه كنم من كه ز رنگش پيداست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد