دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۳ بازديد
آنكه دامن مي زند بر آتش جانم، حبيب است
آنكه روز افزون نمايد درد من، آن خود طبيب است
آنچه روح افزاست، جام باده از دست نگار است
ني مدرّس، ني مربّي، نيحكيم و ني خطيب است
سرّ عشقم، رمز دردم در خم گيسوي يار است
كي به جمع حلقه صوفيّ و اصحاب صليب است؟
از فتوحاتم نشد فتحيّ و از مصباح، نوري
هر چه خواهم، در درون جامه آن دلفريب است
درد مي جويند اين وارستگان مكتب عشق
آنكه درمان خواهد از اصحاب اين مكتب، غريب است
جرعهاي مي خواهم از جام تو تا بيهوش گردم
هوشمند از لذّت اين جرعه مي، بي نصيب است
موج لطف دوست، در درياي عشق بي كرانه
گاه در اوُج فراز و گاه در عمق نشيب است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد