دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۳ بازديد
عيب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است
ديده بگشاي كه بيني همه عالم طور است
لاف كم زن كه نبيند رخ خورشيد جهان
چشم خفاش كه از ديدن نوري كور است
يا رب، اين پرده پندار كه در ديده ماست
باز كن تا كه ببينم همه عالم نور است
كاش در حلقه رندان خبري بود ز دوست
سخن آنجا نه ز ناصر بود از منصور است
واي اگر پرده ز اسرار بيفتد روزي
فاش گردد كه چه در خرقه اين مهجور است
چه كنم تا به سر كوي توام راه دهند؟
كاين سفر توشه هميخواهد و اين ره دور است
وادي عشق كه بي هوشي و سرگرداني است
مدعي در طلبش بوالهوس و مغرور است
لب فرو بست هر آن كس رخ چون ماهش ديد
آنكه مدحت كند از گفته خود مسرور است
وقت آن است كه بنشينم و دم در نزنم
به همه كون و مكان مدحت او مسطور است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد