عاشق سوخته

مشاور شركت بيمه پارسيان

عاشق سوخته

۳۳ بازديد


پرده بردار ز رخ، چهره‏گشا ناز بس است
عاشق سوخته را ديدن رويت هوس است
دست از دامنت اي دوست، نخواهم برداشت
تا من دلشده را يك رمق و يك نفس است
همه خوبان برِ زيبايي‏ات اي مايه حُسن،
في‏المثل، در برِ درياي خروشان چو خس است
مرغ پر سوخته را نيست نصيبي ز بهار
عرصه جولانگه زاغ است و نواي مگس است
داد خواهم، غم دل را به كجا عرضه كنم؟
كه چو من دادستان است و چو فرياد رس است
اين همه غلغل و غوغا كه در آفاق بوَد
سوي دلدار، روان و همه بانگ جرس است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد