هواي وصال

مشاور شركت بيمه پارسيان

هواي وصال

۴۴ بازديد


در پيچ و تاب گيسوي دلبر، ترانه است
دل برده فدايي هر شاخ شانه است
جان در هواي ديدن رخسار ماه توست
در مسجد و كنيسه نشستن بهانه است
در صيد عارفان و ز هستي رميدگان
زلفت چو دام و، خال لبت همچو دانه است
اندر وصال روي تو اي شمس تابناك
اشكم چو سيل جانب دريا روانه است
در كوي دوست، فصل جواني به سر رسيد
بايد چه كرد؟ اين همه جور زمانه است
امواج حُسن دوست، چو درياي بي‏كران
اين مستِ تشنه كامْ غمش در كرانه است
ميخانه در هواي وصالش طرب كنان
مطرب به رقص و شادي و چنگ و چَغانه است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد