دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۳ بازديد
عمري گذشت و راه نبردم به كوي دوست
مجلس تمام گشت و نديديم روي دوست
گلشن معطّر است سراپا ز بوي يار
گشتيم هركجا، نشنيديم بوي دوست
هر جا كه مي روي، ز رخ يار، روشن است
خفاش وار راه نبرديم سوي دوست
ميخوارگانِ دلشده ساغر گرفته اند
ما را نَمي نصيب نشد از سبوي دوست
گوش من و تو، وصف رُخ يار نشنود
ورنه جهان ندارد جز گفتگوي دوست
با عاقلان بگو كه: رُخ يار ظاهر است
كاوش بس است اين همه، در جستجوي دوست
ساقي ز دست يار به ما باده مي دهد
بر گير مي، تو نيز ز دستِ نكوي دوست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد