سرّ جان

مشاور شركت بيمه پارسيان

سرّ جان

۳۵ بازديد


با كه گويم راز دل را، كس مرا همراز نيست
از چه جويم سِرّ جان را، دربه رويم باز نيست
ناز كن تا مي‏تواني، غمزه كن تا مي‏شود
دردمندي را نديدم، عاشق اين ناز نيست
حلقه صوفي و دير راهبم هرگز مجوي
مرغ بال و پر زده، با زاغ هم‏پرواز نيست
اهل دل، عاجز زگفتار است با اهل خرد
بي‏زبان با بي‏دلان هرگز سخن پرداز نيست
سربده در راه جانان، جان به كف سرباز باش
آنكه سر در كوي دلبر نفكند، سرباز نيست
عشق جانان ريشه دارد در دل، از روز اَلَست
عشق را انجام نبود، چون ورا آغاز نيست
اين پريشان حالي از جام بلي نوشيده ام
اين بلي تا وصل دلبر، بي بلا دمساز نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد