قصه مستي

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصه مستي

۳۵ بازديد


آنكه دل خواهد، درون كعبه و بتخانه نيست
آنچه جان جويد، به دست صوفي بيگانه نيست
گفته هاي فيلسوف و صوفي و درويش و شيخ
در خور وصف جمال دلبر فرزانه نيست
با كه گويم راز دل را، از كه جويم وصف يار
هر چه گويند، از زبان عاشق و ديوانه نيست
هوشمندان را بگو، دفتر ببندند از سخن
كانچه گويند، از زبان بيهش و مستانه نيست
ساغر از دست تو گر نوشم، بَرَم راهي به دوست
بي نصيب آن كس، كه او را ره بر اين پيمانه نيست
عاشقان دانند درد عاشق و سوز  فراق
آنكه بر شمع جمالت سوخت، جز پروانه نيست
حلقه گيسو و ناز و عشوه و خال لبت
غير مستان، كس نداند غير دام و دانه نيست
قصه مستي و رمز بيخودي و بيهشي
عاشقان دانند كاين اسطوره و افسانه نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد