دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۴ بازديد
غم دل با كه بگويم كه مرا ياري نيست
جز تو اي روحِ روان، هيچ مددكاري نيست
غم عشق تو به جان است و نگويم به كسي
كه در اين باديه غمزده، غمخواري نيست
راز دل را نتوانم به كسي بگشايم
كه در اين دير مغان رازنگهداري نيست
ساقي، از ساغر لبريز ز مي دم بربند
كه در اين ميكده ميزده، هشياري نيست
درد من، عشق تو و بستر من؛ بستر مرگ
جز تواَم هيچ طبيببي و پرستاري نيست
لطف كن، لطف و گذر كن به سر بالينم
كه به بيماري من جان تو، بيماري نيست
قلم سرخ كشم بر ورق دفتر خويش
هان كه در عشق من و حُسن تو، گفتاري نيست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد