دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۵ بازديد
آنكه ما را جفت با غم كرد، بنشانيد فرد
ديدي آخر پرسشي از حال زار ما نكرد؟
بر غَمِ پنهانْ اگر خواهي گواهي آشكار
اشك سرخم را روان بنگر تو بر رخسار زرد
آتش دل را فرو بنشانم ار با آب چشم
بر دو عالم اخگر غم ميزنم با آه سرد
گر نه خود، رخسار زيباي تو ديد اندر چمن
گرد باد اندر رُخ گل مي فشانَد از چه گرد؟
مي نيارم ز آستانت روي خود برداشتن
گر دو صد بارم ز كوي خويشتن، سازي تو طرد
بشنوم گر، با من بيدل تو را باشد ستيز
جان به كف بگرفته بشتابم به ميدان نبرد
هندي اين بسرود هرچند اوستادي گفته است:
مرد اين ميدان نيم من، گر تو خواهي بود مرد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد