دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۵ بازديد
دست آن شيخ ببوسيد كه تكفيرم كرد
محتسب را بنوازيد كه زنجيرم كرد
معتكف گشتم از اين پس، به در پير مغان
كه به يك جرعه مي از هر دو جهان سيرم كرد
آب كوثر نخورم، منّت رضوان نبرم
پرتو روي تو اي دوست، جهانگيرم كرد
دل درويش به دست آر كه از سرّ اَلَست
پرده برداشته، آگاه ز تقديرم كرد
پير ميخانه بنازم كه به سر پنجه خويش
فانيم كرده، عدم كرده و تسخيرم كرد
خادم درگه پيرم كه ز دلجويي خود
غافل از خويش نمود و زبر و زيرم كرد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد