دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۵ بازديد
بهار آمد كه غم از جان برد، غم در دل افزون شد
چه گويم كز غم آن سروِ خندان، جان و دل خون شد
گروه عاشقان بستند محملها و وارستند
تو داني حال ما واماندگان در اين ميان چون شد
گل از هجران بلبل، بلبل از دوريّ گل، هر دم
به طرْف گلستان هر يك، به عشق خويش مفتون شد
حجاب از چهره دلدار ما، باد صبا بگرفت
چو من هر كس بر او يك دم نظر افكند، مجنون شد
بهار آمد، ز گلشن برد زرديها و سرديها
به يُمن خور، گلستان سبز و بستان گرم و گلگون شد
بهار آمد، بهار آمد، بهار گلعذار آمد
به ميخواران عاشق گو: خمار از صحنه بيرون شد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد