دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۴ بازديد
عمر را پايان رسيد و يارم از در درنيامد
قصّهام آخر شد و اين غصّه را آخر نيامد
جام مرگ آمد به دستم، جام مي هرگز نديدم
سالها بر من گذشت و لطفي از دلبر نيامد
مرغ جان در اين قفس بي بال و پر افتاد و هرگز
آنكه بايد اين قفس را بشكند از در نيامد
عاشقانِ روي جانان، جمله بي نام و نشانند
نامداران را هواي او، دمي بر سر نيامد
كاروانِ عشق رويش، صف به صف در انتظارند
با كه گويم: آخر آن معشوق جانپرور نيامد
مردگان را روح بخشد، عاشقان را جان ستاند
جاهلان را اينچنين عاشق كشي باور نيامد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد