دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۵ بازديد
بوي گل آيد از چمن، گويي كه يار آنجا بود
در باغ جشني دلپسند از ياد او، بر پا بود
بر هر دياري بگذري، بر هر گروهي بنگري
با صد زبان، با صد بيان، در ذكر او غوغا بود
آن سرو دل آراي من، آن روح جان افزاي من
در سايه لطفش نشين كاين سايه دل آرا بود
اين قفلها را باز كن، از اين قفس پرواز كن
انجام را آغاز كن كآنجا ز يار آوا بود
اين تارها را پاره كن و اين دردها را چاره كن
آواره شو، آواره كن از هر چه هستيزا بود
بردار اين ارقام را، بگذار اين اوهام را
بستان ز ساقي جام را، جامي كه در آن لا بود
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد