آتش عشق

مشاور شركت بيمه پارسيان

آتش عشق

۳۴ بازديد


كيست كآشفته آن زلف چليپا نشود
ديده اي نيست كه بيند تو و شيدا نشود
ناز كن، ناز كه دلها همه در بند تواند
غمزه كن، غمزه كه دلبر چو تو پيدا نشود
رُخ نما تا همه خوبان خجل از خويش شوند
گر كشي پرده ز رُخ، كيست كه رسوا نشود
آتش عشق بيفزا، غمِ دل افزون كن
اين دل غمزده نتوان كه غم افزا نشود
چاره‏اي نيست، بجز سوختن از آتش عشق
آتشي ده كه بيفتد به دل و پا نشود
ذرّه‏اي نيست كه از لطف تو هامون نبود
قطره‏اي نيست كه از مهر تو دريا نشود
سر به خاك سر كوي تو نهد جان، اي دوست
جان چه باشد كه فداي رُخ زيبا نشود؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد