راز بگشا

مشاور شركت بيمه پارسيان

راز بگشا

۳۶ بازديد


مرغ دل پر مي‏زند تا زين قفس بيرون شود
جان به‏جان آمد، توانش تا دمي مجنون شود
كس نداند حال اين پروانه دلسوخته
در برِ شمعِ وجود دوست، آخر چون شود؟
رهروان بستند بار و بر شدند از اين ديار
باز مانده در خم اين كوچه، دل پر خون شود
راز بگشا، پرده بردار از رخ زيباي خويش
كز غم ديدار رويت، ديده چون جيحون شود
ساقي از لب تشنگانِ بازمانده ياد كن
ساغرت لبريز گردد، مستيت افزون شود
گر ببارد ابر رحمت باده روزي جاي آب
دشتها سرمست گردد، چهره ها گلگون شود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد