دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۳ بازديد
دست از دلم بدار، كه جانم به لب رسيد
اندر فراقِ روي تو، روزم به شب رسيد
گفتم به جان غمزده: ديگر تو غم مخور
غم رخت بست و موسم عيش و طرب رسيد
دلدار من چو يوسف گمگشته بازگشت
كنعان، مرا ز روي دل ملتهب رسيد
راز دلم كه قلب جفا ديده ام دريد
از سينهام گذشت و به مغز عصب رسيد
مرغ ديار قدس، از آن پر زنان رميد
بر درگهي كه بود ورا منتخب، رسيد
دارالسلام، روي سلامت نشان نداد
بگذشت جان از آن و به دارالعجب رسيد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد