ديار قدس

مشاور شركت بيمه پارسيان

ديار قدس

۳۳ بازديد


دست از دلم بدار، كه جانم به لب رسيد
اندر فراقِ روي تو، روزم به شب رسيد
گفتم به جان غمزده: ديگر تو غم مخور
غم رخت بست و موسم عيش و طرب رسيد
دلدار من چو يوسف گمگشته بازگشت
كنعان، مرا ز روي دل ملتهب رسيد
راز دلم كه قلب جفا ديده ام دريد
از سينه‏ام گذشت و به مغز عصب رسيد
مرغ ديار قدس، از آن پر زنان رميد
بر درگهي كه بود ورا منتخب، رسيد
دارالسلام، روي سلامت نشان نداد
بگذشت جان از آن و به دارالعجب رسيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد