نيم‌غمزه

مشاور شركت بيمه پارسيان

نيم‌غمزه

۳۷ بازديد


پروانه وار بر در ميخانه، پر زدم
در بسته بود با دل ديوانه در زدم
خوابم ربود، آن بت دلدار تا به صبح
چون رغ حق، ز عشق ندا تا سحر زدم
ديدار يار گر چه ميسر نمي شود
من در هواي او، به همه بام و بر زدم
در هر چه بنگري، رخ او جلوه‏گر بُوَد
لوح رُخش به هر در و هر رهگذر زدم
در حال مستي، از غم آن يار دلفريب
گاهي به سينه، گاه به رُخ، گه به سر زدم
جان عزيز من، بت من چهره باز كرد
طعنه به روي شمس و به روي قمر زدم
يارم به نيم غمزه چنان جان من بسوخت
كآتش به ملك خاور و هم، باختر زدم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد