دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۷ بازديد
پروانه وار بر در ميخانه، پر زدم
در بسته بود با دل ديوانه در زدم
خوابم ربود، آن بت دلدار تا به صبح
چون رغ حق، ز عشق ندا تا سحر زدم
ديدار يار گر چه ميسر نمي شود
من در هواي او، به همه بام و بر زدم
در هر چه بنگري، رخ او جلوهگر بُوَد
لوح رُخش به هر در و هر رهگذر زدم
در حال مستي، از غم آن يار دلفريب
گاهي به سينه، گاه به رُخ، گه به سر زدم
جان عزيز من، بت من چهره باز كرد
طعنه به روي شمس و به روي قمر زدم
يارم به نيم غمزه چنان جان من بسوخت
كآتش به ملك خاور و هم، باختر زدم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد