دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۴ ۳۵ بازديد
به كمند سر زلف تو، گرفتار شدم
شهره شهر به هر كوچه و بازار شدم
گر براني ز درم، از در ديگر آيم
گر برون رانديام، از خانه ز ديوار شدم
مستي علم و عمل رخت ببست از سر من
تا كه از ساغر لبريز تو، هشيار شدم
پيش من هيچ به از لذّت بيماري نيست
تا ز بيماري چشمان تو بيمار شدم
نشود بر سر كوي تو بيابم راهي
از دم پير در اين راه، مددكار شدم
دامن از آنچه كه انباشتهام، برچيدم
تا كه خجلت زده در خدمت خمّار شدم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد