ياد دوست

مشاور شركت بيمه پارسيان

ياد دوست

۳۴ بازديد


ياد روزي كه به عشق تو گرفتار شدم
از سر خويش گذر كرده، سوي يار شدم
آرزوي خم گيسوي تو، خم كرد قدم
باز، انگشت نماي سر بازار شدم
طُرفه روزي كه شبش با تو به پايان بردم
از پي حسرت آن مونس خمّار شدم
با كه گويم كه دل از دوري جانان چه كشيد
طاقت از دست برون شد كه چنين زار شدم
يار در ميكده ، بايد سخن دوست شنيد
طوطي باغ چه داند، برِ دلدار شدم
آن طرب را كه ز بيماري چشمت ديدم
فارغ از كوْن و مكان گشتم و بيمار شدم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد