دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۳ ۳۵ بازديد
از تو اي ميزده، در ميكده نامي نشنيدم
نزد عشاق شدم، قامت سرو تو نديدم
از وطن رخت ببستم كه تو را باز بيابم
هر چه حيرتزده گشتم، به نوايي نرسيدم
گفتم از خود برهم تا رخ ماه تو ببينم
چه كنم من كه از اين قيد منيّت نرهيدم؟
كوچ كردند حريفان و رسيدند به مقصد
بي نصيبم من بيچاره كه در خانه خزيدم
لطفي اي دوست كه پروانه شوم در بر رويت
رحمي اي يار كه از دور رسانند نويدم
اي كه روح مني، از رنج فراقت چه نبردم؟
اي كه در جان مني، از غم هجرت چه كشيدم؟
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد