فراق يار

مشاور شركت بيمه پارسيان

فراق يار

۳۵ بازديد
 

از تو اي مي‏زده، در ميكده نامي نشنيدم
نزد عشاق شدم، قامت سرو تو نديدم
از وطن رخت ببستم كه تو را باز بيابم
هر چه حيرت‏زده گشتم، به نوايي نرسيدم
گفتم از خود برهم تا رخ ماه تو ببينم
چه كنم من كه از اين قيد منيّت نرهيدم؟
كوچ كردند حريفان و رسيدند به مقصد
بي نصيبم من بيچاره كه در خانه خزيدم
لطفي اي دوست كه پروانه شوم در بر رويت
رحمي اي يار كه از دور رسانند نويدم
اي كه روح مني، از رنج فراقت چه نبردم؟
اي كه در جان مني، از غم هجرت چه كشيدم؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد