دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۳ ۳۳ بازديد
جز خم ابروي دلبر، هيچ محرابي ندارم
جز غم هجران رويش، من تب و تابي ندارم
گفتم اندر خواب بينم چهره چون آفتابش
حسرت اين خواب در دل ماند، چون خوابي ندارم
سر نهم بر خاك كويش، جان دهم در ياد رويش
سرچه باشد؟ جان چه باشد؟ چيز نايابي ندارم
با كه گويم درد دل را؟ از كه جويم راز جان را؟
جز تو اي جان رازجويي، دردِ دل يابي ندارم
تشنه عشق تو هستم، باده جانبخش خواهم
هر چه بينم جز سرابي نيست، من آبي ندارم
من پريشان حالم از عشق تو و حالي ندارم
من پريشان گويم از دست تو آدابي ندارم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد