دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۳ ۳۴ بازديد
من خواستار جام مي از دست دلبرم
اين راز با كه گويم و اين غم كجا برم؟
جان باختم به حسرت ديدار روي دوست
پروانه دور شمعم و اسپند آذرم
پرپر شدم ز دوري او، كنج اين قفس
اين دام باز گير تا كه معلّق زنان پرم
اين خرقه ملوّث و سجاده ريا
آيا شود كه بر درِ ميخانه بردرم؟
گر از سبوي عشق، دهد يار جرعهاي
مستانه، جان ز خرقه هستي درآورم
پيرم؛ ولي به گوشه چشمي جوان شوم
لطفي كه از سراچه آفاق بگذرم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد