بهار جان

مشاور شركت بيمه پارسيان

بهار جان

۳۴ بازديد


بهار آمد، جواني را پس از پيري ز سر گيرم
كنار يار بنشينم ز عمر خود ثمرگيرم
به گلشن باز گردم، با گل و گلبن در آميزم
به طرف بوستان دلدار مهوش را به برگيرم
خزان و زردي آن را نهم در پشت سر، روزي
كه در گلزار جان از گل‏عذار خود خبر گيرم
پَر و بالم كه در ديْ از غم دلدار، پرپر شد
به فروردين  به ياد وصل دلبر بال و پر گيرم
به هنگام خزان در اين خراب آباد، بنشستم
بهار آمد كه بهر وصل او بار سفر گيرم
اگر ساقي از آن جامي كه بر عشاق افشاند
بيفشاند ، به مستي از رخ او، پرده بر گيرم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد