دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۳ ۳۴ بازديد
بهار آمد، جواني را پس از پيري ز سر گيرم
كنار يار بنشينم ز عمر خود ثمرگيرم
به گلشن باز گردم، با گل و گلبن در آميزم
به طرف بوستان دلدار مهوش را به برگيرم
خزان و زردي آن را نهم در پشت سر، روزي
كه در گلزار جان از گلعذار خود خبر گيرم
پَر و بالم كه در ديْ از غم دلدار، پرپر شد
به فروردين به ياد وصل دلبر بال و پر گيرم
به هنگام خزان در اين خراب آباد، بنشستم
بهار آمد كه بهر وصل او بار سفر گيرم
اگر ساقي از آن جامي كه بر عشاق افشاند
بيفشاند ، به مستي از رخ او، پرده بر گيرم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد