غمزه دوست

مشاور شركت بيمه پارسيان

غمزه دوست

۳۵ بازديد


جز سر كوي تو اي دوست، ندارم جايي
در سرم نيست، بجز خاك درت سودايي
بر در ميكده و بتكده و مسجد و دير
سجده آرم كه تو شايد، نظري بنمايي
مشكلي حل نشد از مدرسه و صحبت شيخ
غمزه اي تا گره از مشكل ما بگشايي
اين همه ما و مني، صوفي درويش نمود
جلوه اي تا من و ما را ز دلم بزدايي
نيستم، نيست، كه هستي همه در نيستي است
هيچم و هيچ كه در هيچ نظر فرمايي
پي هر كس شدم، از اهل دل و حال و طرب
نشنيدم طرب از شاهد بزم آرايي
عاكف درگه آن پرده نشينم، شب و روز
تا به يك غمزه او، قطره شود دريايي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد