غزل شمارهٔ ۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱

۳۵ بازديد


مه من، به جلوه‌گاهي كه تو را شنودم آن‌جا
جگرم ز غصه خون شد، كه چرا نبودم آن‌جا؟
گه سجده خاك راهت به سرشك مي‌كنم گل
غرض آن‌كه دير ماند اثر سجودم آن‌جا
من و خاك آستانت، كه هميشه سرخ‌رويم
به همين قدر كه روزي رخ زرد سودم آن‌جا
به طواف كويت آيم، همه شب، به ياد روزي
كه نيازمندي خود به تو مي‌نمودم آن‌جا
پس ازين جفاي خوبان ز كسي وفا نجويم
كه دگر كسي نمانده كه نيازمودم آن‌جا
به سر رهش، هلالي، ز هلاك من كه را غم؟
چو تفاوتي ندارد عدم و وجودم آن‌جا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد