غزل شمارهٔ ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲

۳۵ بازديد


سعي كردم كه شود يار ز اغيار جدا
آن نشد عاقبت و من شدم از يار جدا
از من امروز جدا مي‌شود آن يار عزيز
همچو جاني كه شود از تن بيمار جدا
گر جدا مانم از او خون مرا خواهد ريخت
دل خون‌گشته جدا، ديدهٔ خون‌بار جدا
زير ديوار سرايش تن كاهيدهٔ من
همچو كاهيست كه افتاده ز ديوار جدا
من كه يك بار به وصل تو رسيدم همه عمر
كي توانم كه شوم از تو به يك بار جدا؟
دوستان، قيمت صحبت بشناسيد، كه چرخ
دوستان را ز هم انداخته بسيار جدا
غير آن مه، كه هلالي به وصالش نرسيد
ما درين باغ نديدم گل از خار جدا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد