غزل شمارهٔ ۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳

۳۸ بازديد


اي نور خدا در نظر از روي تو ما را
بگذار كه در روي تو ببينيم خدا را
تا نكهت جان‌بخش تو همراه صبا شد
خاصيت عيسي‌ست دم باد صبا را
هر چند كه در راه تو خوبان همه خاكند
حيف است كه بر خاك نهي آن كف پا را
پيش تو دعا گفتم و دشنام شنيدم
هرگز اثري بهتر از اين نيست دعا را
مي‌خواستم آسوده به كنجي بنشينم
بالاي تو ناگاه برانگيخت بلا را
آن روز كه تعليم تو مي‌كرد معلم
بر لوح تو ننوشت مگر حرف وفا را؟
گر يار كند ميل، هلالي، عجبي نيست
شاهان چه عجب گر بنوازند گدار را؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد