غزل شمارهٔ ۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۴

۳۶ بازديد


به چشم لطف اگر بيني گرفتاران رسوا را
به ما هم گوشه چشمي كه رسوا كرده‌اي ما را
پس از مردن نخواهم سايهٔ طوبي ولي خواهم
كه روزي سايه بر خاكم فتد آن سروبالا را
حذر كن از دم سرد رقيب، اي نوگل خندان
كه از باد خزان آفت رسد گلهاي رعنا را
دلا، تا مي‌توان امروز فرصت را غنيمت دان
كه در عالم نمي‌داند كسي احوال فردا را
زلال خضر باشد خاك پايت، جاي آن دارد
كه ذوق خاك‌بوسي بر زمين آرد مسيحا را
هلالي را چه حد آن كه بر ماه رخت بيند؟
به عشق ناتمام او چه حاجت روي زيبا را؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد