غزل شمارهٔ ۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵

۳۵ بازديد


ز روي مهر اگر روزي ببيني يك دو شيدا ر
به ما هم گوشهٔ چشمي، كه شيدا كرده‌اي ما را
به هر جا پا نهي آن جا نهم صد بار چشم خود
چه باشد؟ آه! اگر يك‌باره بر چشمم نهي پا را
مرا گر در تمناي تو آيد صد بلا بر سر
ز سر بيرون نخواهم كرد هرگز اين تمنا را
چو در بازار حسن از يك طرف پيدا شدي، ناگه
خريداران يوسف برطرف كردند سودا را
شنيدم اين كه: فردا ماه من عزم سفر دارد
بميرم كاش امروزت، نبينم روي فردا را
هلالي را به يك ديدن غلان خويشتن كردي
عجب بيناييي كردي، بنازم چشم بينا را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد