دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۹ ۳۵ بازديد
از آن تنهايي ملك غريبي شد هوس ما را
كه روزي چند نشناسيم ما كس را و كس ما را
ز دست ما اگر پابوس خوبان بر نميآيد
همين دولت كه: خاك پاي ايشانيم بس ما را
به راه محمل جانان چنان بيخود نيم امشب
كه هوش رفته باز آيد به فرياد جرس ما را
به آب چشم ما پرورده شد خار و خس كويش
ولي گلهاي حسرت ميدمد زان خار و خس ما را
گر از دل هر نفس اين آه عالمسوز برخيزد
كسي ديگر نخواهد ساخت با خود همنفس ما را
ز دست ما كشيدي طره و صد جا گره بستي
كه كوته گردد و ديگر نباشد دسترس ما را
هلالي، روزگاري شد كه دور از گلشن رويش
فلك دل تنگ ميدارد چو مرغان قفس ما را
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد