غزل شمارهٔ ۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۹

۳۶ بازديد


من كيستم تا هر زمان پيش نظر بينم تو را
گاهي گذر كن سوي من، تا در گذر بينم تو را
افتاده بر خاك درت، خوش آن‌كه آيي بر سرم
تو زير پا بيني و من بالاي سر بينم تو را
يك بار بينم روي تو دل را چه سان تسكين دهم؟
تسكين نيابد، جان من، صد بار اگر بينم تو را
از ديدنت بيخود شدم، بنشين به بالينم دمي
تا چشم خود بگشايم و بار دگر بينم تو را
گفتي كه هر كس يك نظر بيند مرا جان مي‌دهد
من هم به جان در خدمتم، گر يك نظر بينم تو را
صد بار آيم سوي تو، تا آشنا كردي به من
هر بار از بار دگر بيگانه‌تر بينم تو را
تا كي هلالي را چنين زين ماه ميداري جدا؟
يا رب! كه اي چرخ فلك، زير و زبر بينم تو را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد