غزل شمارهٔ ۱۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۲

۳۵ بازديد


من كيم بوسه زنم ساعد زيبايش را؟
گر مرا دست دهد بوسه زنم پايش را
چشم ناپاك بر آن چهره دريغ است، دريغ
ديدهٔ پاك من اوليست تماشايش را
ناز مي‌بارد از آن سرو سهي سر تا پا
اين چه ناز است؟ بنازم قد و بالايش را
خواهم از جامهٔ جان خلعت آن سرو روان
تا در آغوئش كشم قامت رعنايش را
جاي او ديدهٔ خونبار شد، اي اشك، برو
هر دم از خون دل آغشته مكن جايش را
هيچ كس دل به خريداري ياري ندهد
كه به هم بر نزند حسن تو سودايش را
زان دو لب هست تمناي هلالي سخني
كاش، گويي كه: برآرند تمنايش را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد