غزل شمارهٔ ۱۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۵

۳۶ بازديد


يك دو روزي مي‌گذارد يار من تنها مرا
وه! كه هجران مي‌كشد امروز يا فردا مرا
شهر دلگيرست، تا آهنگ صحرا كرد يار
مي‌روم، شايد كه بگشايد دل از صحرا مرا
يار آن‌جا و من اين‌جا، وه! چه باشد گر فلك
يار را اين‌جا رساند، يا برد آن‌جا مرا
ناله كمتر كن، دلا، پيش سگانش بعد از اين
چند سازي در ميان مردمان رسوا مرا؟
غير بدنامي ندارم سودي از سوداي عشق
مايهٔ بازار رسواييست اين سودا مرا
مي‌كشم، گفتي: هلالي را به استغنا و ناز
آري، آري، مي‌كشد آن ناز و استغنا مرا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد