غزل شمارهٔ ۲۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۰

۴۱ بازديد


زان پيشتر كه عقل شود رهنمون مرا
عشق تو ره نمود به كوي جنون مرا
هم سينه شد پر آتش و هم ديده شد پر آب
در آب و آتش است درون و برون مرا
شوخي كه بود مردن من كام او كجاست؟
تا بر مراد خويش ببيند كنون مرا
خاك درت زقتل من اغشته شد به خون
آخر فگند عشق تو در خاك و خون مرا
چشمت، كه صبر و همش هلالي به غمزه برد
خواهد فسانه ساختن از يك فسون مرا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد